syntax: alt
مقالات
جواهرده رابه چه مى شناسند؟‎
پنجشنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۲۶
بيش ازهرچيز جواهرده را به زيبايى افسونگرش مى شناسند،به خنكاى روح بخش هوايش آن هنگام كه از شرجى درياچه خزر به دامان آرام و مهربان طبيعتش پناه ميبرى و دل مى سپارى به ترنم باران عشق بر شاخ و برگ جنگل انبوهش و ريه ها را از اكسيژن خالص پرمى كنى و بالهاى خيال انگيز احساست را بر فراز ابرهاى رؤياييش به پرواز درمى آورى و آرزو مى كنى اين لحظات ناب ،جاودانه شود و مشغله هاى زندگى ماشينى پريشانش نكند. جواهرده را به جاده جنگلى فوق العاده اش مى شناسندكه بيست و هفت كيلومترامتداد دارد و دالان سبزى است منتهى به بهشت،شايدهم به نانهاى خوش عطروطعم آن كه زنان
خستگى ناپذير جواهرده،داغ داغ از روى آتش هيزم به دستت مى رسانند و با لبخندى ازجنس محبت تو رابدرقه مى كنندبه ديارخويش.
جواهرده رابه بلنداى قله پربرف سماموس به آبشارصفاده به درياچه قو به دشت بازراش به چشمه آبعلى به آب معدنى به لپاسر به جنگل صفارودبه مسجدآدينه به مهمان نوازى مردمان نجيبش و دريك كلام،جواهرده را به تجلى زيبايى و عظمت خداوندى درگوشه اى دنج از سرزمين باستانى ايران مى شناسند.
(ياسر زائرى-نطنز)
 
عروس شهر شرق
شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۰۶:۵۹

اى جواهرايران،اى زمردتابان/باتوأم "جواهرده"روستاى جاويدان/سبزتر ز رؤياها،پاك تر زدرياها/ ايستاده مستحكم، دربرابر طوفان/پرنيان شعرمن،يك تغزل زيبا/مى شودغزلهاگفت، همچو لؤلؤ و مرجان/شاهكارخلقت را، بادوچشم دل ديدم/ تابهشت راهى نيست،با وجود آن سامان/آيت خداوندى، هديه اى سراسرلطف/يارب از جواهرده،غصه و بلاگردان/پيش ازاين نوشتم من،گرچه باز تكرارى است/يك كويريم اما،ازقبيله باران/تابه كى جداباشم ازعروس شهرعشق/وصل عاشقان نزديك،با دعاى محرومان

(ياسر زائرى-نطنز)

 
از قبیله باران
دوشنبه ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۰۶:۵۷

من ازقبيله بارانم و ازتباردريا،هواى دلدادگى ام شرجى است،نجواى باددر گوش جنگل مه آلود، همچون لالايى آرام بخش كودكانه است برايم، "توكا"كه مى خواندافسون مى شوم ودرخلسه اى عجيب فرو مى روم،شايددر سلسله اجداديم "گيله مرد" پاك دلى بوده كه اينچنين پرنده روحم بى قرار آن حوالى مى شود،بايدبا پاى دل بروم به اقليم باران خيزپرستوهاى عاشق وسبدسبدجواهر از "جواهرده" رؤيايى سوغات بياورم،اى دل عاشق پيشه "سفرت به خيراما،تو ودوستى خدارا،چوازاين كوير وحشت به سلامتى گذشتى،به شكوفه هابه باران برسان سلام مارا"
(ياسر زائرى-نطنز)

 
ميزند طعنه به فردوس، "جواهرده" ما
دوشنبه ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۰۱

ميزند طعنه به فردوس، "جواهرده" ما

اى صبا از طرف كوه "سماموس" تو بيا

رامسر را كه گذشتى، برسى شرق بهشت

سبزى و شور  وطراوت، همگى در يكجا

جنگل و چشمه و رودش چه صفايى دارد

جاى آن است بگوييم همه، شكرخدا

باز از "مسجد آدينه"رسد بانگ اذان

همرهش عطر دل انگيز مناجات و دعا

گوش كن نغمه بلبل وسط "جولاخيل"

كه بخواند غزل عشق، فراز "توسكا"

باقالى شورو كباب ترش و كماج نابش

شهرتش گشته جهانگير، به كل دنيا

نازنين بار سفر بند، اگر اهل دلى

و سلامم برسان جانب كوه و دريا

(ياسر زائرى-نطنز)

 
آياميدانيدجواهرده، زيباى خفته درميان ابرهاست؟
جمعه ۳۰ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۰۰:۲۳

آيا ميدانيدفاصله روستاى زيباى "جواهرده" تاشهر مقدس كربلا ٢٢٣٥ و تا نجف اشرف ٢٢٠٠ كيلومتراست؟

آياميدانيد "جواهرده"يكى از ١٧ روستاى هدف گردشگرى مازندران است؟

آياميدانيد جواهرده آخرین و مرتفع ترین روستای کوهستان جنوب غربی رامسر است وبالا تر از آن روستایی وجود ندارد؟

آياميدانيدمسجد تاریخی آقا سعیدبا قدمتی حدود 700 سال نشان از قدمت جواهرده دارد؟

آيا ميدانيددرايمان،مهربانى،مهمان نوازى، نجابت،اصالت و شجاعت مردمان جواهرده،هيچ شكى وجودندارد؟

آيا ميدانيدغذاهاى خوشمزه محلى جواهرده،مشكل پسندترين ذائقه هارا به تحسين وامى دارد؟

آياميدانيدجواهرده، زيباى خفته درميان ابرهاست؟

آياميدانيد مردمان پاك نهاد جواهرده،شيعيان دوازده امامى وعاشق اهل بيت(عليهم السلام)هستند؟

وآياميدانيد"عشق فقط يك كلام/على عليه السلام؟"

 

(فرستنده:ياسر زائرى-نطنز)

 
مرا ببر به"جواهرده" و حوالى عشق
چهارشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۰۳


مرا ببر به"جواهرده" و حوالى عشق

به جنگلى كه نهفته در آن شمالى عشق
به ازدحام محبت به كوچه هاى بهار
كه خسته ام به خدا من، ز قحط سالى عشق
چو رود ميروم آرى، به سمت دريا، باز/
هدف، رسيدن اين دل به آن زلالى عشق

شب است وجنگل و باران، هوا مه آلود است
بيا بيا دل عاشق به سمت عالى عشق

بايست، كلبه همينجاست، سلام در واكن
من آمدم كه بمانم در اين حوالى عشق

 

(ياسر زائرى-نطنز)

 
مراببربه"جواهرده" وحوالى عشق
چهارشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۵۰
مرا ببربه"جواهرده" و حوالى عشقبه جنگلى كه نهفته درآن شمالى عشقبه ازدحام محبت به كوچه هاى بهاركه خسته ام به خدا من، ز قحط سالى عشقچو رود ميروم آرى،ب ه سمت دريا، بازهدف، رسيدن اين دل به آن زلالى عشقشب است و جنگل و باران، هوا مه آلود استبيا بيا دل عاشق به سمت عالى عشقبايست، كلبه همينجاست، سلام در واكنمن آمدم كه بمانم دراين حوالى عشق  (ياسر زائرى-نطنز)
 
جواهرده تنها خوش نشین ایران
شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۴۹

خوش نشین به یک معنا چیزی همانند کوچ های گرمسیری و سردسیری اقوام ایرانی است. ایرانی ها عادت داشتند که با توجه به تفاوت آب و هوایی مناطق ایران در فصول چهارگانه جا به جا شوند و گله های خود را برای چرا و چریدن بهتر کوچ دهند. این گونه بود که عشایر ایرانی همواره سیاه چادرهای خود را جمع می کردند و در زمستان به مناطق دشت و جلگه که گرم تر بود می رفتند و در تابستان ها به مناطق کوهستانی کوچ می کردند.

ادامه مطلب...
 
بازراش جواهرده، تابلوی از بهشت
سه شنبه ۲۹ فروردين ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۰۴

جواهرده، جواهر سبز و بهشتی عروس شهرهای شمالی ایران رامسر است. شاید بتوان گفت روستای مدرنی که طبیعت بکر و دست نخورده خود را هم چنان با عنایت اداره منابع طبیعی حفظ کرده است؛ چرا که جواهرده روستایی در دل کوهستان و جنگل است که همه جهات و حدود اربعه آن را منابع طبیعی محاصره کرده و روستا را به قرق خود در آورده است. همین امر موجب شده که طبیعتی بس روح افزا و آرامشی بی مانند برای باشندگان آن ببخشد. مهم ترین مزیت جواهرده همین حصر منابع طبیعی است؛ چرا که ساخت و سازهایش را محدود و اجازه هر گونه تصرف بدقواره را از طبیعت گریزان گرفته است.

ادامه مطلب...
 
امکانات جواهرده به اندازه اشتهار آن نیست
دوشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۱ ساعت ۰۵:۴۳

امکانات رفاهی در جواهرده به غیر از مواهب طبیعی خدادادی چیست؟!

این پرسش بسیاری از گردشگرانی است که به دیدن بهشت ایران خود را از جاده زیبای جنگلی صفا رود خود را به کوهستان و زیر قله بزرگ سماموس رسانیده اند.

آنان می پرسند آیا جواهرده راه مناسبی برای همه گردشگران و رانندگان شهری و غیر شهری دارد؟! آیا قطعی آب در تابستان با همه چشمه های پر آب و نهرها و رودهای خروشان خود ندارد؟! آیا پمپ بنزین دارد؟! آیا عابر بانک دارد؟!

ادامه مطلب...
 
شعر در جواهرده می تراود
شنبه ۲۶ فروردين ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۱۹

برای شاعر شدن راه زیادی را نباید رفت.تنها باید ٢٧ کیلومتر از رامسر برانی در پیچ واپیچ کوهستانی با ارتفاع ٢٠٠٠ متری از کوه های البرز. حالا دیگر شعر بر لبت جاری خواهد شد، اگر سرت را از پنجره ماشین بیرون کنی. با چشمهایت برگها را ببلعی و نفس اساطیری جنگلهای انبوه سخت سر را به درونت بکشی، دیگر قول می دهم هم عاشق میشوی و هم شاعر.
وقتی یک وسط هفته آنجا باشی شاید شانس با تو بیامیزد و جز تو هیچ کس از آن جاده خاموش نگذرد. حالا می توانی فکر کنی سفرت لابلای قصه های قدیمی است و تو داری جاده ای را می پیمایی که ته آن را مه گرفته و شاید پشت مه، قلعه افسانه ای پری زیبایی باشد که پشت پنجره به انتظار تو نشسته است.

ادامه مطلب...
 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 4 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 4